سيد حسن آصف آگاه
145
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
بود و ساوسيوش منور از فرمان خداى تعالى در گيتى پديد آيد و دين زرتشت و اوشيدر و اوشيدرماه را تازه باز كند و روا كند و زور و قوت ديوان از جهان بشود به جملگى پاك و آويژه گردد و صافى كنند و چنين گويند كه در روزگار اوشيدرماه ( ط ) روز در روزگار سوسيوش ( ل ) روز خورشيد در ميان آسمان بايستد و درين دفعت خورشيد با جايگاه خويش شود و بعد از آن سال سيصد و شصت و پنج روز راست شود و آفتاب از سر حمل تا سر حمل رسند چنانكه اكنون چهار يك شبانروز بازپس مىافتد آن زمان نباشد كبيسه نكند ، و ايدون گويند كه ضحاك از بند رسته شود و به روزى و نيم بسيارى بدى و ويرانى در جهان بكند پس به فرمان خداى عز و جل سام نريمان از خاك برخيزد و از سياوشيوش 95 دين قبول كند و در پيش دجال آيد يعنى ضحاك و اندر 96 و گويد : بيا تا يار شويم و از بدى توبه كن و دين به قبول كن و بىگمان باش ؛ سهبار بگويد . پس ضحاك بداصل گويد : بيا تا يار شويم و جهان بگيريم ؛ سام گويد : اگر دين مىپذيرى نيك و گرنه سرت به اين گرز نرم كنم . ضحاك از ترس او دين به قبول كند و بدفعلى و خيانت و ناراستى از جهان خيزد 97 و پيرى و مرگى نبود و مردم جهان عادت گوشت خوردن رها كنند و گاو و گوسفند را نكشند و نانى خوردن چنان شود كه مردى يكتاى نان كه بخورند ده روز سير شوند و شير يك گاو بده مرد تمام شود كه بخورند و سير شوند ؛ بعد از آن شير خوردن را هم باقى كنند و ميوه خورند ؛ بعد از آن ميوه خوردن را باقى كنند و آب خورند بعد از آن آب خوردن را باقى كنند و مينوخورش شوند يعنى هيچ نخورند همچون فرشتگان ؛ بعد از آن رستاخيز تن پسين باشد و خداى تعالى بخشايش كند و رستخيز كند و مردم پاك ، بىپيرى و بىضعيفى و بىمرگى باشند و چنان صاف شوند كه آينه كه چهرهء خويش در روى يكدگر بتوان ديدن و ايزد عز و جل ايشان را جامه دهد كه از آتش نسوزد و از آب نيست نشود و باقى جمله خواست و فرمان ايزد سبحانه تعالى باشد كه چنانكه خواست كرد و چنانكه خواهد كند و العلم الغيب عند اللّه تعالى . * تمت تمام شد كار من نظام شد *